خانه فيروزه ای

تو دل‌ خوشی هر روز من هستی

نویسنده: یاسمن رضائیان
روز برای هر‌كس یك‌جور منحصر به‌فردی شروع می‌شود. هر‌كس داستان زندگی خودش را دارد و روز به احترام داستان او، هماهنگ با زندگی‌اش آغاز می‌شود. هر‌كس خودش تصمیم می‌گیرد روزش را چه‌طور ادامه بدهد؛ با یك روتین خاکستری و یا با دل‌خوشی‌های رنگارنگ...
روز برای هر‌كس یك‌جور منحصر به‌فردی شروع می‌شود. هر‌كس داستان زندگی خودش را دارد و روز به احترام داستان او، هماهنگ با زندگی‌اش آغاز می‌شود. هر‌كس خودش تصمیم می‌گیرد روزش را چه‌طور ادامه بدهد؛ با یك روتین خاکستری و یا با دل‌خوشی‌های رنگارنگ.
هر‌كس دل‌خوشی‌های مخصوص به خودش را دارد. دل‌خوشی‌ها شبیه به ابر‌های آسمانِ ابتدای صبح هستند. دیده‌ای هر‌صبح، هر‌تكه از آسمان مهمان یك شكل ابر است؟ آن‌ها مرا یاد دل‌خوشی‌های خودم می‌اندازند؛ متفاوت از روز قبل، متفاوت از یك‌دیگر و سرشار از شگفتی.
امروز همین‌طور كه در خیابان قدم می‌زدم به آسمان نگاه می‌كردم. از خودم پرسیدم اسم آن ابر‌ها چه بود؟ و راستش میان كومولوس‌ها و استراتوس‌ها و نیمبوكومولوس‌ها گیر افتاده بودم. بعد فكر كردم چه فرقی دارد اسمشان چیست؟ من آن‌ها را با اسم‌های جدیدی صدا می‌زنم. اسم آن ابر‌های رشته‌ای و محو را دل‌خوشی‌های لطیف می‌گذارم و آن سفید‌برفی‌های مدور را دل‌خوشی‌های هیجان‌انگیز. آن هاله‌ای‌ها را هم دل‌خوشی‌های ممتد می‌نامم.
بعد احساس كردم ابر‌ها هم از این‌كه اسم‌های تازه‌ای پیدا كرده‌اند خوشحال‌اند.
راستی كه ابر‌ها از ابر ‌بودنشان خشنودند. ابر ‌بودن هم چیز خوبی است. آزاد و رها، بدون این‌كه در محدوده‌ای مشخص بمانی، هر‌دقیقه شکل تازه‌ای می‌گیری و هر‌روز از یك سمت آسمان سر‌در‌می‌آوری. ابر‌ها از خودشان می‌پرسند: فردا چه شكلی خواهم بود و از كجا سر‌در‌می‌آورم؟ و بعد به خودشان جواب می‌دهند: نمی‌دانم، باید منتظر شد و دید. همین شوق برای دیدن شكل و جایگاه تازه، همین حس مبهمِ رو‌به‌رو ‌شدن با نا‌شناخته‌ها، هیجان‌انگیز است. همین شوق می‌تواند دلیل دل‌خوشی تازه‌ای شود.
* * *
دل‌خوشی‌هایم تغییر می‌كنند. هر‌روز در مقابل اتفاق‌های نا‌شناخته‌ای قرار می‌گیرم. هیچ نمی‌دانستم امروز گربه‌ای در مسیرم قرار می‌گیرد که بازی‌کردنش مرا به خنده می‌اندازد و خبر نداشتم عابری بی‌دلیل به من لبخند می‌زند و من از انرژی لبخند او تا ساعت‌ها شاداب خواهم بود. نمی‌دانستم امروز دل‌خوشی تازه‌ام این می‌شود كه سیبی را كه به مدرسه برده بودم با دوستانم تقسیم می‌کنم. بعد سیب می‌خوریم، حرف می‌زنیم و می‌خندیم. این دل‌خوشی‌های كوچكِ خوب مرا سر شوق می‌آورند.
* * *
یکی از دل‌خوشی‌های ویژه‌ام تو هستی. ویژگی جالب تو این است که در عین حال که می‌توانی دل‌خوشی همه‌ی آدم‌ها باشی، برای هر‌کس یک‌جور مخصوص به خودش دل‌خوشی می‌شوی. ویژگی جالب دیگر تو این است که می‌توانی تمام دل‌خوشی‌های مرا در خودت جمع کنی. همان ابر‌های شگفتی که دل‌خوشی ابتدای صبح من هستند، همان طعم سیب‌خوردن دوستانه، همان لبخند عابر نا‌شناس، اتفاق‌هایی هستند که تو آن‌ها را در روزم رقم زده‌ای.
با این‌همه، گاهی فکر می‌کنم كه می‌توانم تمام دل‌خوشی‌هایم را به دنیا ببخشم و به جایش تو را، تنها تو را برای خودم بخواهم. البته که خواستن تو خواسته‌ی بزرگی است، اما زیاد نیست. تو مرا دوست داشته‌ای که آفریده‌ای و وقتی کسی را دوست داریم، خواسته‌های زیبایش را می‌پذیریم. پس اگر از تمام دل‌خوشی‌ها فقط خودت را بخواهم، خواسته‌ام را می‌پذیری.
* * *
این روز‌ها که هر‌لحظه باید منتظر باران بود، این روز‌ها که هوای ابتدای صبح آدم را یاد بهشت می‌اندازد و رنگ‌های طبیعت بی‌وقفه در ذهنم کلمه می‌شوند و شعر می‌نویسم، این روز‌ها باید آرزویی خاص داشت. این روز‌ها باید تو را با نامی جدید صدا زد. پاییز، روز‌های آفرینش شاعرانه‌هاست، پس من نام شاعرانه‌ی تازه‌ای برای صدا ‌زدنت انتخاب می‌کنم و تا دیر نشده آرزویی خاص می‌کنم.
تو را دل‌خوشی همواره‌ام می‌نامم و از تو می‌خواهم گه‌گاه، ابتدای صبح، میان مشغله‌های روز، مثلاً جایی میان زنگ ریاضی یا تاریخ و یا انتهای شب، مرا یاد خودت بیندازی. از آن یاد‌آوری‌های خوب که یک‌دفعه دلم فرو می‌ریزد و تمام ذهنم از تو پر می‌شود. تو همان دل‌خوشی همیشگی هستی که می‌توانی هر‌روز جور تازه‌ای مرا سر شوق بیاوری. می‌توانی شکل تازه‌ای به این ارتباط دو‌سویه بدهی و مرا از این همه تازگی شگفت‌زده کنی.
دل‌خوشی همواره‌ام! روز‌های پاییزی‌ام را از این لحظه‌های خاص سرشار کن. اجازه بده هر‌روز و هر‌ساعت ته دلم از شوق این‌که تو دل‌خوشی شروع روز تازه‌ام هستی، خالی شود.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code