دوخرچه

بچه‌‌های آتش و یخ

نویسنده: عبدالرضا صمدی
بچه‌های محله تا دیدند...
بچه‌های محله تا دیدند
که سوار دوچرخه خوشحالم
همگی مثل مورچه افتادند
از در خـانـه‌ها به‌دنبالم
تا رسیدند احاطه‌ام کردند
مثل جیرجیرک و ملخ بودند
سه نفر مثل شعله‌ی آتش
دو نفر مثل تکه‌یخ بودند
روی زین دوچرخه‌ام خود را
مثل یک وزنه  کرده‌اند آویز
بچه‌های لجوج این کوچه
همه هستند نواده‌ی چنگیز
شده بود بچه‌ها حسودی‌شان
زیر پایم دوچرخه‌ام شیک است
می‌زنم جیغ و می‌زنم فریاد
به‌خدا جنس آن پلاستیک است



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code