دوخرچه

آدم‌‌ و شروع مدرسه

نویسنده: عبدالله مقدمی
هرچه‌قدر آدم از حس خوب قبل از شروع مدرسه‌ها بگوید کم گفته است. ما هم در قسمت قبل کلی در موردش صحبت کردیم، اما امروز می‌خواهیم كمی از حس‌های بدش بگوییم...
هرچه‌قدر آدم از حس خوب قبل از شروع مدرسه‌ها بگوید کم گفته است. ما هم در قسمت قبل کلی در موردش صحبت کردیم، اما امروز می‌خواهیم كمی از حس‌های بدش بگوییم. البته همه‌جایش هم بد نیست‌ ها. یک جاهایی‌اش هم خیلی خوب است، اما...
مثلاً ما نمی‌دانیم که کدام آدم خوبی آمده و لباس فرم مدرسه را اختراع کرده است. خیلی چیز بدی است و ما اصلاً تأییدش نمی‌کنیم. اولاً که وقتی این لباس فرم‌ها را می‌پوشیم، حداقل تا دو هفته در شناسایی دوست‌هایمان دچار مشکل می‌شویم. مخصوصاً که در سه ماه تعطیلی هرکداممان لباس خودمان را داشتیم و مثلاً می‌دانستیم که امیرعلی چه رنگی است، اما حالا نمی‌دانیم! این‌طوری می‌شود که ما شوخی‌ای را که با دوست صمیمی‌مان می‌کردیم و به قول آقا ناظم،‌ شوخی پشت وانتی بود، اشتباهی همان شوخی را با یکی از بچه‌هایی انجام می‌دهیم که جنبه‌اش کم است اما زورش زیاد است و داستان درست می‌شود!
ثانیاً؛ نه که لباس‌های فرممان را خیاط‌ مخصوص پادشاه موناکو می‌دوزد، برای همین وقتی آن را می‌پوشیم هر کداممان می‌توانیم تنهایی بشویم «دلقک مخصوص پادشاه موناکو»! مثلاً آستین لباس یکی تنگ است اما تنه‌اش گشاد. یقه‌ی‌ آن یکی کج است، اما جیبش صاف و کلی چیز دیگر! البته هیچ‌کدام از ما بدمان نمی‌آید برای مسخره‌بازی هم شده، یک سری به موناکو بزنیم، اما بابا و مامان‌هایمان می‌فرستندمان به مدرسه. آن‌جاست که مجبور می‌شویم با همان کمبود امکانات به جای این‌که برای پادشاه دلقک‌بازی دربیاوریم، برای خودمان دلقك‌بازی كنیم، این‌طوری کلی می‌خندیم و خوشحال می‌شویم.
تازه قسمت بدتر ماجرا این است که اولین کسی که به این لباس درب و داغان ما می‌خندد همان خیاط مخصوص است. بی‌انصاف یک جوری لباس را کج و کوله می‌دوزد که انگار آدم را می‌شناسد و مطمئن است که احتمالاً یا قبلاً شیشه‌ی مغازه‌اش را شکانده است یا بعداً می‌شکند. یعنی با آن لباس و خنده‌ی بعدش، انتقام همه‌ی کارهای بدی که ممکن است در حقش انجام بدهیم را پیش پیش از ما می‌گیرد.

دم آیینه خندیدیم و رفتیم
ز شکل خویش ترسیدیم و رفتیم
برای کسب درس و علم و دانش
لباس سیرک پوشیدیم و رفتیم



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code