جزيره

آدم‌هـای ناگـهانی

نویسنده: آزاده نجفیان
گاهی با آدم‌هایی در زندگی روبه‌رو می‌شویم که یک‌دفعه از ناکجا جلویمان سبز می‌شوند. نه می‌دانیم کی هستند و نه می‌دانیم در زندگی‌مان چه کار می‌کنند...
گاهی با آدم‌هایی در زندگی روبه‌رو می‌شویم که یک‌دفعه از ناکجا جلویمان سبز می‌شوند. نه می‌دانیم کی هستند و نه می‌دانیم در زندگی‌مان چه کار می‌کنند. اما هم این آدم‌ها، هم غریبه‌هایی که از ناکجاآباد می‌آیند، ناگهان به بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی تبدیل می‌شوند، آن‌قدر مهم که نمی‌شود به زندگی، قبل از آمدن آن‌ها، فکر کرد! دکتر ژیواگو داستان همین آدم‌های ناگهانی‌ است.
یوری ژیواگو پسرک نوجوانی است که مادرش را از دست می‌دهد و دایی‌اش سرپرستی او را به عهده می‌گیرد. یوری پزشک می‌شود و با یکی از دوستان دوران کودکی‌اش ازدواج می‌کند و به زندگی ادامه می‌دهد. لارا دخترکی است که با مادر بیمارش زندگی می‌کند، به سختی گلیم خودش را از آب بیرون می‌کشد و در نهایت با یکی از مبارزان پر شور انقلابی ازدواج می‌کند. یوری و لارا فقط دو‌بار به شکل اتفاقی هم‌دیگر را دیده‌اند، بدون آن‌که بدانند قرار است سرنوشتشان تا ابد به هم گره بخورد. اتفاق‌های زیادی در راه است: انقلاب، جنگ، زندان... اما هیچ‌کس از آن‌چه سرنوشت برایش رقم زده‌است، خبر ندارد.

نویسندگی در قلب سرما
بوریس پاسترناک در سال 1890 میلادی در مسکو به دنیا آمد. پدرش نقاشی صاحب‌نام و مادرش پیانیستی مشهور بود. بی‌توجهی به هنر و ادبیات در چنین خانواده‌ای غیرممکن بود! «لئو تولستوی» و «راینار ماریا ریلکه» از دوستان نزدیک خانوادگی پاسترناک‌ها بودند. بوریس خیلی زود علاقه‌اش را به موسیقی نشان داد و اولین قطعه‌ی موسیقی‌اش را در 13سالگی ساخت. او، اول تصمیم گرفت در دانشگاه موسیقی بخواند، اما بعد از مدتی موسیقی را برای ادامه‌ی تحصیل در رشته‌ی فلسفه رها کرد و برای خواندن فلسفه به آلمان رفت. وقتی جنگ‌جهانی اول تازه شروع شده بود، بوریس به مسکو برگشت و اولین دفتر شعرش را در همان سال منتشر کرد. در دوران جنگ به‌عنوان معلم، خارج از مسکو شروع به درس‌دادن کرد. این تجربه، اطلاعات با ارزشی درباره‌ی زندگی واقعی و مردم در اختیار او قرار داد که بعدها به منبعی با ارزش در نوشتن شاهکارش، دکتر ژیواگو، تبدیل شد. بوریس برخلاف خانواده و بیش‌تر دوستانش بعد از انقلاب كمونیستی، حاضر به ترک مسکو نشد. او ابتدا از طرفداران انقلاب كمونیستی بود، اما با گذشت چند سال و مشاهده‌ی ترور و خفقان، کم‌کم به یکی از منتقدان رژیم جدید تبدیل شد. بسیاری از آثار و اشعار پاسترناک سانسور می‌شد یا اجازه‌ی چاپ پیدا نمی‌کرد. اما با این‌همه، بوریس خیلی زود به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌ی شعر معاصر روسیه تبدیل شد. به‌خاطر سانسور و فشارهای سیاسی، پاسترناک به‌جای نوشتن به ترجمه روی آورد و آثار بزرگان ادبیات جهان مثل «شکسپیر»، «گوته» و «شلی» را به زیبایی به زبان روسی برگرداند. با شروع جنگ‌جهانی دوم و در اولین بمباران مسکو، بوریس بلافاصله به آتش‌نشانی پیوست و مشغول خدمت شد. پاسترناک بعد از پایان جنگ نیز بارها و بارها توسط دولت استالین تهدید شد و زندگی شخصی‌اش به خطر افتاد، اما هرگز دستگیر نشد. بعد از جنگ شهرتش جهانی شد و در نهایت به دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات ختم شد. این نویسنده حتی یک روز خوش هم بعد از این موفقیت ندید تا این‌که در سال 1960 به علت سرطان ریه از دنیا رفت. در روزنامه‌ی رسمی کشور شوروی، به خبر مرگ پاسترناک خیلی کوتاه اشاره شده بود، اما مخفیانه اعلامیه‌ای برای مراسم تدفین او در بین مردم دست به دست می‌شد. به این ترتیب هزاران نفر از طرفداران او و کسانی که از زیر تیغ رژیم، جان سالم به در برده بودند، در مراسم خاکسپاری‌اش حاضر شدند. پاسترناک در کنار پوشکین، تولستوی و داستایوفسکی از قله‌های بلند ادبیات روسیه به‌شمار می‌آید.

شاعر وطن
روحیه‌ی شاعرانه‌ی پاسترناک را در آثار داستانی او نیز می‌توان دید. او صدای خاموش مردم روسیه در سال‌های سخت انقلاب كمونیستی و جنگ بود. پاسترناک با آثارش، چه قطعات موسیقی، چه شعر و چه داستان، سعی در زنده نگه‌داشتن فرهنگ و ادبیات روسیه داشت که در ترانه‌ها و داستان‌های عامیانه ثبت و ضبط شده‌اند. عشق به وطن و مبارزه برای آن، جدای از هر حکومت یا عقیده‌ای، مهم‌ترین کلید واژه‌ی آثار پاسترناک است.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code